میکل آنژ، مردی کوتاه قامت و چارشانه که بینی شکستهاش به او چهرهای خودمانی میداد، پیکرتراش، نقاش و چکامهسرا بود. میتوانست همه فکر و انرژیاش را روی کاری که میکرد متمرکز کند، جز تکهای نان نخورد، روی زمین در محل کارش بخوابد و تا پایان کار لباس تنش را عوض نمیکرد.
از پشت جلد نسخه انتشارات نیل:
سرنوشت غمانگیزی که من در این کتاب نشان میدهم جلوهگاه رنجی است که در خفایای وجود آدمی لانه میگزیند، آن را بیوقفه از درون میفرساید و تا ویرانش نکند، دست برنمیدارد.
چاپ اول: ۱۳۳۴